دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

270

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

چه مىكنند ؟ خدا فرمود : « با اين كار دلشان را خوش مىسازند » ، پس به همين سبب ، معالج ، طبيب ناميده شد . علّامه مجلسى در بحار الأنوار مىگويد : « يطبّب بأنفسهم » در بعضى از نسخه‌ها با « باء » آمده است و در برخى از آن‌ها با « ياء » ( يطيّب بأنفسهم ) . « 1 » و در هر حال ، فيروزآبادى مىگويد : معناى « طبّ » درنگ در امور و چاره‌جويى است . طبيب را بدان جهت طبيب مىنامند كه اندوه را از جان بيماران مىبرد و با مهربانى چاره مىانديشد ، و شفاى بدن‌ها ( ناشى از درمان آنان نيست ) و منسوب به آنان نمىباشد . « 2 » اين سخن ، زمانى درست است كه عبارت روايت « يطبّب » باشد ؛ اما اگر عبارت روايت را « يطبّب » بخوانيم ، اشتقاق واژهء « طبيب » از آن مشكل است ؛ زيرا « طبيب » از مادهء « طبّ » اخذ شده كه مضاعف مىباشد ، و « تطييب » از مادهء « طيب » است كه معتّل ( داراى حرف علّه ) مىباشد . ولى - به حسب ظاهر - مقصود آنان كه معالج را « طبيب » نام‌گذارى كردند ، مداواى امراض و بيمارىهاى بدنى نيست ؛ بلكه درمان جان‌ها از گرفتارىها و اندوه‌هاست و با اين كار براى مردم آرامش خاطر پديد مىآيد . از سويى روايات زيادى موجود است كه دلالت مىكند دوا و درمان حقّ است و هر دردى دوايى دارد كه در درمان آن مؤثّر مىباشد و دارو سبب شفاست : ابن طاووس در طب الأئمه از يونس بن يعقوب نقل مىكند كه امام صادق عليه السّلام فرمود : أنزل اللّه الداء ، و أنزل الشفاء ، و ما خلق اللّه داء إلّا جعل له دواء ، فاشرب و سمّ اللّه تعالى ؛ « 3 »

--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 59 ، ص 71 . ( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 100 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 59 ، ص 66 .